جدیدترین یادداشت فاطمه رجبی: بنی صدر شرم و حیا داشت اما موسوی نه!
فاطمه رجبي هستم، روحانيزادهاي داراي فرهنگ روحاني، نه شاهدخت فائزه، نه شاهدخت فاطمه هاشمي كه بنا بر خاطرات هاشمي رفسنجاني، در سالهاي بحراني كشور، يا در «آبعلي» به تفريح سرگرم، يا به «اسبسواري» مشغول و نه آقازادههاي ديگري كه سيسال خوردند و خوابيدند، مدرك رانتي گرفتند، به استادي دانشگاه رسيدند و در آلمان و... بيدرد و دور از انسانيت لميدند و امروز سر از فساد موسوي در آورده و به براندازي همت گماردند.
سيسال است در همه روياروييها با دشمنان اسلام و انقلاب شركت دارم، به همين جهت به صراحت ميگويم، بنيصدر به اين ننگيني نبود. به بنيصدر رأي ندادم، همانگونه كه به هاشمي در دو دوره راي ندادم و صدالبته به خاتمي راي ندادم. اما در مبارزات عليه قانونشكنيهاي بنيصدر همواره شركت داشتم. برخلاف آقايان و آقازادههايي كه آن روزها در مجلس، خانه و يا مسافرت سر آسوده بر زمين داشتند و گاه اياديشان را به ميدان ميفرستادند.
در 14اسفند، عليه بنيصدر حاضر بودم. اما امروز در بازخواني گذشته ميتوانم بگويم: افرادي قدرتطلب، زورگو، خودمحور و خودكامه چون هاشمي، موسوي و مهاجري، با تحركات در حزب و روزنامه جمهوري، بنيصدر را به وابستگي به منافقين، هل دادند. هرگز عضو حزب جمهوري نبودم، زيرا اصولا حزبگرايي را ديكتاتوري قدرتطلبانه و بنيادي فاسد، دانسته و ميدانم.
اما خيلي مسايل ديده و ميدانم. با شناخت همين مسايل است، كه ديدن بنيصدر در صف هاشمي براي آينده، در امروز امري عجيب برايم نيست. براي دفاع از اسلام و انقلاب، مستقل و آگاه مبارزه كردم، همانگونه كه امروز در برابر ديكتاتوري هاشمي و مسايل خانواده او، و محاربه موسوي و آنها ايستادهام. بنيصدر آن گونه كه امروز موسوي محاربه عليه نظام اسلامي را عهدهدار گرديده، وارد ميدان نشد، او بسيار كمتر و رقيقتر از موسوي قانونستيز، ديكتاتور و خودكامه بود، به قانون پشت كرد، اما با تنبيه امام رويارو شد، دفتر و دستك ايجاد نمود، اما عامل كشتار و آتشزدن و تخريب شهر نگرديد. 14 اسفند يك كودتاي مليگرايانه از نوع امريكايي عليه ملت بود. سخنرانش بنيصدر و من در آنجا عليه او. دستور حمله به حزبالله را داد. اما در حد ضرب و شتم و ادب كردن مدافعان نظام اسلامي!!
نه مانند اوباش حامي موسوي قتل و تخريب و به آتشكشيدن. بنيصدر هرگز مثل موسوي پيشاپيش خيل هواداران راه نيفتاد و همسرش هرگز عهدهدار شورش عليه كشور و مردم نشد. هر چند هادي غفاري اين اصلاحطلب امروز در 25خرداد60، اعلان نمود همسر بنيصدر را دستگير كرده است، اما علامتي از شورشگري آن زن منتشر نگرديد. درست بر خلاف زهرا رهنورد كه يا در تلويزيون بيبيسي فرمان شورش ميدهد و يا در جمع دانشجويان آشوبهاي خياباني را امر به استمرار ميكند و فائزه هاشمي و عفت مرعشي كه سردسته مهاجمين به اموال و جانهاي مردم گرديدهاند. بنيصدر با اطلاعيههاي پي در پي سردمدار آدمكشي نشد، و مانند موسوي براي به دست آوردن زورگويانه آراي ناداشته جنگ راه نيانداخت.
او همسرش را در ميان فوج مردان، ابزار رايآوري نكرد، درست بر خلاف موسوي. بنيصدر شرم و حيا داشت، ادب داشت، و از مافياگران نبود، و به قانون تمكيني كمرنگ داشت، شايد اگر آن روز هاشمي، راس هميشه دسيسههاي سياسي و موسوي مسوول سياسي حزب جمهوري، و مهاجري دستاندركاران روزنامه جمهوري، بنيصدر را در تنگنا قرار نميدادند، او به منافقين نميپيوست. چرا كه امام با وي مداراي بسيار نمود.
جنايات آدمكشي آن دوران را منافقين انجام دادند، امروز سازمان نامشروع مجاهدين كه پرونده دخالتشان در انفجار نخستوزيري از منظر شهيد لاجوردي همچنان باز است، و عطريانفر كه رفيق و فراريدهنده يكي از آن عناصر است، پشت سر موسوي و مشوق او هستند. از اين رو، مردم براي جان «احمدينژاد» نگرانند.
هاشمي با فرزندان، خويشان و انبار ثروت، پشت سر موسوي، و همين نكته كافي است تا موسوي را عملا از بنيصدر با كارنامهاي نامطلوبتر بنماياند. بنيصدر رئيسجمهور قانوني داراي يازده ميليون راي واقعي مردم بود، كه حدود پانزده سال بعد، هاشمي تنها به كسب ده ميليون آن آرا موفق شد. اما موسوي نامزد شكستخوردهاي است كه با هزينه سرسامآور تبليغاتي ساختارشكنيهاي سياسي فرهنگي و اجيركردن اراذل و اوباش توانست كمي بيشتر از آراي سيسال پيش بنيصدر را به خود اختصاص دهد. و بالاخره امريكا و اسرائيل، پشت سر موسوي قرار گرفتهاند و بنيصدر آن دوران حداقل به اين شدت حمايت نميشد.
موسوي امروز سردمدار معركهاي است، مانند احزاب منافقين، كومله و دموكرات، والسلام
سيسال است در همه روياروييها با دشمنان اسلام و انقلاب شركت دارم، به همين جهت به صراحت ميگويم، بنيصدر به اين ننگيني نبود. به بنيصدر رأي ندادم، همانگونه كه به هاشمي در دو دوره راي ندادم و صدالبته به خاتمي راي ندادم. اما در مبارزات عليه قانونشكنيهاي بنيصدر همواره شركت داشتم. برخلاف آقايان و آقازادههايي كه آن روزها در مجلس، خانه و يا مسافرت سر آسوده بر زمين داشتند و گاه اياديشان را به ميدان ميفرستادند.
در 14اسفند، عليه بنيصدر حاضر بودم. اما امروز در بازخواني گذشته ميتوانم بگويم: افرادي قدرتطلب، زورگو، خودمحور و خودكامه چون هاشمي، موسوي و مهاجري، با تحركات در حزب و روزنامه جمهوري، بنيصدر را به وابستگي به منافقين، هل دادند. هرگز عضو حزب جمهوري نبودم، زيرا اصولا حزبگرايي را ديكتاتوري قدرتطلبانه و بنيادي فاسد، دانسته و ميدانم.
اما خيلي مسايل ديده و ميدانم. با شناخت همين مسايل است، كه ديدن بنيصدر در صف هاشمي براي آينده، در امروز امري عجيب برايم نيست. براي دفاع از اسلام و انقلاب، مستقل و آگاه مبارزه كردم، همانگونه كه امروز در برابر ديكتاتوري هاشمي و مسايل خانواده او، و محاربه موسوي و آنها ايستادهام. بنيصدر آن گونه كه امروز موسوي محاربه عليه نظام اسلامي را عهدهدار گرديده، وارد ميدان نشد، او بسيار كمتر و رقيقتر از موسوي قانونستيز، ديكتاتور و خودكامه بود، به قانون پشت كرد، اما با تنبيه امام رويارو شد، دفتر و دستك ايجاد نمود، اما عامل كشتار و آتشزدن و تخريب شهر نگرديد. 14 اسفند يك كودتاي مليگرايانه از نوع امريكايي عليه ملت بود. سخنرانش بنيصدر و من در آنجا عليه او. دستور حمله به حزبالله را داد. اما در حد ضرب و شتم و ادب كردن مدافعان نظام اسلامي!!
نه مانند اوباش حامي موسوي قتل و تخريب و به آتشكشيدن. بنيصدر هرگز مثل موسوي پيشاپيش خيل هواداران راه نيفتاد و همسرش هرگز عهدهدار شورش عليه كشور و مردم نشد. هر چند هادي غفاري اين اصلاحطلب امروز در 25خرداد60، اعلان نمود همسر بنيصدر را دستگير كرده است، اما علامتي از شورشگري آن زن منتشر نگرديد. درست بر خلاف زهرا رهنورد كه يا در تلويزيون بيبيسي فرمان شورش ميدهد و يا در جمع دانشجويان آشوبهاي خياباني را امر به استمرار ميكند و فائزه هاشمي و عفت مرعشي كه سردسته مهاجمين به اموال و جانهاي مردم گرديدهاند. بنيصدر با اطلاعيههاي پي در پي سردمدار آدمكشي نشد، و مانند موسوي براي به دست آوردن زورگويانه آراي ناداشته جنگ راه نيانداخت.
او همسرش را در ميان فوج مردان، ابزار رايآوري نكرد، درست بر خلاف موسوي. بنيصدر شرم و حيا داشت، ادب داشت، و از مافياگران نبود، و به قانون تمكيني كمرنگ داشت، شايد اگر آن روز هاشمي، راس هميشه دسيسههاي سياسي و موسوي مسوول سياسي حزب جمهوري، و مهاجري دستاندركاران روزنامه جمهوري، بنيصدر را در تنگنا قرار نميدادند، او به منافقين نميپيوست. چرا كه امام با وي مداراي بسيار نمود.
جنايات آدمكشي آن دوران را منافقين انجام دادند، امروز سازمان نامشروع مجاهدين كه پرونده دخالتشان در انفجار نخستوزيري از منظر شهيد لاجوردي همچنان باز است، و عطريانفر كه رفيق و فراريدهنده يكي از آن عناصر است، پشت سر موسوي و مشوق او هستند. از اين رو، مردم براي جان «احمدينژاد» نگرانند.
هاشمي با فرزندان، خويشان و انبار ثروت، پشت سر موسوي، و همين نكته كافي است تا موسوي را عملا از بنيصدر با كارنامهاي نامطلوبتر بنماياند. بنيصدر رئيسجمهور قانوني داراي يازده ميليون راي واقعي مردم بود، كه حدود پانزده سال بعد، هاشمي تنها به كسب ده ميليون آن آرا موفق شد. اما موسوي نامزد شكستخوردهاي است كه با هزينه سرسامآور تبليغاتي ساختارشكنيهاي سياسي فرهنگي و اجيركردن اراذل و اوباش توانست كمي بيشتر از آراي سيسال پيش بنيصدر را به خود اختصاص دهد. و بالاخره امريكا و اسرائيل، پشت سر موسوي قرار گرفتهاند و بنيصدر آن دوران حداقل به اين شدت حمايت نميشد.
موسوي امروز سردمدار معركهاي است، مانند احزاب منافقين، كومله و دموكرات، والسلام
نوشته شده توسط نامجوزحمتکش در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 ساعت 12:9 | لینک ثابت |

