خواسته مردمی

این تصاویر مربوط به خیابان باهنر شهر بردخون است که با وجود تلاش شهرداری برای پاکسازی و زیباسازی و برداشتن نخاله ها با مخالفت مالک زمین روبرو شده است.

همسایگان این زمین، شب ها در هراس و خطر خزندگان، مار و عقرب و روزها با وزش کمترین باد شاهد ورود گرد و خاک به داخل خانه های خود هستند.

کاش مالکان زمین خود را جای افراد و ساکنان این منطقه و حاشیه زمین قرار می دادند و درد و رنج اهالی را درک می کردند. چرا برخی افراد برای کسب مادیات و سود زودگذر حاضرند بندگان خدا را نگران و ناراحت کنند و نمی خواهند شهر و دیارمان به پیشرفت و آبادانی برسد.

اگر این افراد در یکی از خانه های اطراف این نخاله ها و کوه خاک و آشغال ساکن بودند باز سکوت می کردند.

مرور خاطرات

مرور خاطرات ۳-

تعدادی از دانش آموزان با پای پیاده از روستای احشام کهنه(سجادیه)می آمدند، این فاصله مخصوصا  با سرمای هوا و ناهمواری مسیر در فصل زمستان، باعث می شد بعضی از روزها به موقع نرسند که البته مشکلات آنان برای ما قابل درک بود.

در برنامه کلاسی پایه ها، درس هنر و کاردستی هم گنجانده شده بود. کاردستی بچه ها شامل شکل های هندسی ،گاو آهن(خیش)ساخته شده با چوب نخل یا شاخه های درخت گز و گیاهان محلی بود که در قوطیهای فلزی کهنه جا داده بودند...

به علت نبود آب، سرویسهای بهداشتی غیر قابل استفاده می شد و بچه ها مجبور بودند به تپه های اطراف که پوشیده از درختان کهور وحشی بود،بروند.

این اوضاع آزار دهنده بود اما چاره ای نداشتیم، زمستانها که آب در گودال کنار مدرسه جمع و ذخیره می شد شرایط مطلوبتر بود....

همانطور که قبلا گفتم به دلیل ضعف بهداشت عمومی و فردی، پسران باید موهای خود را با ماشین(مکینه)های دستی می زدند و این کار بوسیله آرایشگران محلی، با مراجعه به منازل افراد یا مراجعه بچه ها به منازل آنان صورت می گرفت...

چون مدرسه فاقد دیوار کشی حیاط بود،"مظفر" پسر همسایه، همزمان با برگزاری مراسم صبحگاه، با جست و خیز بر روی خاکریز نخلهای روبروی مدرسه و آوازخوانی و گاهی امر و نهی معلمان و بچه ها با صدای بلند، خود را با جمع ما شریک می کرد...

هوا کم کم سرد می شد و باید برای خرید شیشه های شکسته که تعدادشان هم زیاد بود به بوشهر می رفتم و بوسیله مینی بوس، آنها را با دشواری حمل می کردم، این کار حداقل دو روز طول می کشید و نصب آن را خودمان انجام می دادیم...

صدای پای انقلاب به بردخون هم رسیده بود، ما معلمان وظیفه داشتیم اوضاع را برای بچه ها با زبان خودشان تبیین کنیم اما جو اختناق در همه جا بویژه روستاها و مناطق دور دست شدید تر بود.

اینجا یک سرباز حکم یک افسر را داشت، از طرف دیگر نوچه هایی بومی هم داشتند که به محض ورود یک درجه دار جدید به محل، اوضاع و احوال مردم و نقاط قوت و ضعف محل را در اختیارشان قرار می دادند...

راهپیمایی ها در بوشهر و دیر برگزار می شد و مردم کم و بیش از اخبار رادیو لندن اوضاع کشور را رصد می کردند.

تعدادی از جوانان محل در بوشهر تحصیل می کردند و اینها معمولا خبرهای انقلابی و اوضاع شهر بوشهر را به محل منتقل می کردند.

همه اینها باعث ایجاد انگیزه و شور انقلابی می شد، این جوانان، پرشور و انقلابی بودند چون همه از خانواده های مذهبی و زجر کشیده برخاسته بودند.

همین ها بودند که در تابستان گذشته با استفاده از روغن سوخته بجای رنگ اسپری(چون هنوز کاربردش را نمی دانستند) برعلیه رئیس پاسگاه که شخصی فاسد بود، شعار نویسی کرده بودند و یکی از جاهای مناسب را، راهرو مدرسه انتخاب کرده بودند! که مسئله با دخالت بزرگان آنان به خیر گذشت البته اگر رئیس پاسگاه نقطه ضعف های مختلف و فراوان نداشت کار بچه ها سخت میشد...

بعد از پایان اعتصاب روزنامه نگاران و شروع بکار مجدد که منجر به آزادی مطبوعات شده بود برای مدت کوتاهی، نمایندگی روزنامه اطلاعات را به عهده گرفتم که با یکروز تاخیر حدود ۲۰ نسخه از بوشهر برایم می‌فرستادند، با این اقدام، مشترکین بیشتر از اخبار کشور و بویژه کشتارهای رژیم مطلع می شدند.

عصر یک روز،دوتا از دوستان فرهنگی دیری سوار بر یک موتورسیکلت ۵۰ حامل چمدانی بزرگ به درب حیاط آمدند و به من گفتند که کتابهای مذهبی و عکس امام آورده اند و به دوستانت خبر بده و همگی شب به منزل فلانی بیایید، من هم بلافاصله سوار بر موتور خبر را منتقل و دهان به دهان و محرمانه به بقیه رسید.

اما با فاصله کوتاهی که برگشتم، دیدم به خانه ما برگشته اند علت هم عدم موافقت صاحبخانه با حضور آنان در آنجا بود. گفتم همین جا اقدام می کنیم .

اوایل شب دوستان از محل و بردخون کهنه آمدند و کتاب های خوب مذهبی را با قیمت های نازل بردند و برای اولین بار عکس امام هم به دست بچه ها افتاد.

فردا صبح با نصب عکس امام در مغازه مکانیکی آقای عبدالله خیاط، بچه های مدرسه مشتاقانه به تصویر کسیُ که معلمان از او برایشان تعریف می کردند خیره شده بودند..

نزدیکیهای محرم حجه الاسلام والمسلمین حسینی امام جمعه فعلی دیر از قم به بردخون آمدند، وی اعلامیه های امام، آیات عظام از جمله آیت الله حاج میرزا احمد را با خود آورده بودند. با توجه به جایگاه آیت الله حاج میرزا احمد در بین مردم منطقه، وی تصمیم گرفتند اعلامیه حمایت نامبرده از امام، به نحوی تکثیر شود که به دست جمعیت بیشتری برسد.

دستگاه تکثیر که پیدا نمی شد و جرم بود، برای این کار کاربن را از مدرسه آوردم و با استفاده از کاغذهای سفید و خط دار معمولی کار رونویسی اعلامیه توسط وی و جوانانی که از این به بعد در کنار وی و پدر محترمشان قرار گرفته بودند، شروع و پخش شد...

اعتصابات تقریبا در کشور همه گیر و به مدارس هم کشیده شده بود، ما هم با چراغ سبز به بجه ها زمینه تعطیلی کلاسها را فراهم می کردیم که معمولا از کلاس پنجم شروع می شد، معلمان هم با تعطیلی کلاسها اغلب به محل خود بازمی گشتند...

روزی یکی از بزرگان محل مرا مورد بازخواست قرارداده که چرا مدرسه را تعطیل و بچه های مردم را سردرگم کرده اید ؟ من گفتم بچه ها خودشان مثل سایر شهرها، اعتصاب کرده اند، اما او با تمسخر منکر می شد.

به وی گفتم شما از بلند گوی مسجد بگویید تا بچه ها به مدرسه بیایند،حضور معلمان در کلاسها با من، وی هم بوسیله کسی از بلند گوی مسجد صاحب الزمان که اشراف صوتی بر محل داشت، اعلام کرد که فردا مدرسه باز است و همه بچه ها باید سرکلاس حضور داشته باشند.

ما هم بلافاصله از طریق چندتا از بچه های کلاس پنجم به بقیه بچه ها خبر دادیم که فراخوان از ناحیه ما نیست، فردا صبح به مدرسه سرزدم دیدم فقط ۳ نفر از بچه ها آنهم ازیک خانواده به مدرسه آمده بودند، حتی فرزند خودش هم در مدرسه حاضر نشده بود.....

راوی: حاج احمد بردستانی(عرب) فرهنگی بازنشسته بردخونی

ستاد کرونا

بخشدار بردخون گفت: مردم به حواشی و شایعات فضای مجازی توجه نکنند.

علی اخلاقی در نشست با اعضای ستاد کرونا بخش بردخون اظهار داشت: از ابتدای شیوع ویروس کرونا در کشور، تلاش ها و فعالیت های زیادی در منطقه صورت گرفت و این همراهی عمومی موجب مدیریت بحران شد.

بخشدار بردخون افزود: تشکیل ایستگاه های بازرسی، کارگاه های تولید ماسک، ضدعفونی و گندزدایی شهر و روستاها، تعطیلی بازار، حمایت خیرین و درخانه ماندن گوشه ای از همدلی مردم و مسؤولان بود که همگان شاهد صحنه های ایثار و فداکاری بودند.

وی با بیان اینکه مردم به حواشی و شایعات فضای مجازی توجه نکنند، اضافه کرد: اگر یاری و کمک مردم نبود موفقیتی حاصل نمی شد که انتظار می رود همگان به مقررات توجه کنند و ضمن رعایت مسائل بهداشتی، در فضای آرام فعالیت کنند زیرا برخی می خواهند ذهن مردم را مشوش کنند اما واقعیت ها چیز دیگری است.

اخلاقی با تأکید بر رعایت فاصله گذاری هوشمند گفت: تاکنون بیماری ها و سختی های زیادی داشته ایم و با همدلی و تلاش بر آنها غلبه کرده ایم چرا که مردم ما از چنان روحیه و اراده ای برخوردارند که در جهان شاهد آن نیستیم.

بخشدار بردخون با تقدیر از همه اقشار، گروه ها، مسؤولان و دلسوزان منطقه ابراز داشت: اطلاع رسانی و آگاهی بخشی لازم است و باید بکوشیم همه مردم از جمله افاغنه پایبند به مقررات و پروتکل های اجرایی باشند.

وی ادامه داد: با توجه به اینکه بخشی از اصناف فعالیت خود را آغاز کرده اند ضرورت دارد معابر پرتردد شهری و روستایی را ضدعفونی کنیم و زمان توزیع کالاهای تنظیم بازار به گونه ای عمل کنیم تا مشکلی ایجاد نشود.

اخلاقی یادآور شد: ما در منطقه بر اساس تصمیمات ستاد کرونا در کشور عمل می کنیم هرچند کشور ما به دلیل تحریم ها مشکلات بیشتری دارد.

اخلاقی گفت: با توجه به اینکه اصناف در منطقه فعالیت خود را آغاز کرده اند، امیدواریم به پروتکل های صنعت، معدن و تجارت شهرستان و بهداشت توجه کنند تا این بیماری به زودی رفع شود.

وی با اشاره به اینکه تا اطلاع بعدی دستفروش ها و روزبازارها اجازه فعالیت ندارند، افزود: بارها ثابت کرده ایم که در زمان تهدیدها می توانیم اتحاد و انسجام خود را تقویت کنیم و به راحتی از موانع بگذریم.

سرپرست مرکز جامع سلامت شهید بردستانی بردخون نیز گفت: تاکنون مردم و اصناف به فاصله گذاری اجتماعی توجه داشته اند از موضوع نانوایی ها نیز مهم است که باید اجرایی شود.

محمود حسینیان افزود: دست اندرکاران بهداشتی درمانی منطقه تلاش می کنند نیازهای مردم را تأمین کنند و با بازرسی های متعدد به ارائه هشدارها و پیام های بهداشتی اقدام کنند.

مسؤول اصناف بردخون نیز گفت: اصناف و بازاریان همکاری و مشارکت بسیار خوبی داشتند و با همدلی و همراهی همه اقشار از این بحران عبور خواهیم کرد.

صادق نظری با بیان اینکه اصناف پایبند به مقررات هستند، افزود: پویش کمک به مغازه داران در بخش راه افتاد که خیرین و مردم نیز همراهی کردند تا اجاره اصناف در این مدت پرداخت شود زیرا اصناف سختی زیادی را متحمل شدند.

وی خواستار حمایت از اصناف شد و اضافه کرد: به زودی کالاهای تنظیم بازار در منطقه توزیع می شود اما تلاش می کنیم به گونه ای عمل شود تا مشکلی پیش نیاید و شاهد شلوغی و ازدحام در زمان توزیع نباشیم.

مجید حیدری نماینده دهیاران بخش نیز گفت: دهیاران بخش همگام با سایر اقشار اقداماتی نظیر ایجاد 2 کارگاه تولید ماسک در بخش، تأمین دستگاه های تب سنج، کمک  800 میلیون ریالی به دست اندرکاران کرونا در بخش و 6 میلیارد ریال به ستاد کرونای استان داشته اند.

حسین محمدکریمی فرمانده انتظامی بخش بردخون نیز گفت: در این مدت نیروهای نظامی و انتظامی همراه با سایر اقشار در مبارزه با ویروس کرونا تلاش کرده اند و ذره ای از وظایف خود کوتاه نیامده اند.

در این نشست که تعدادی از دست اندرکاران ستاد کرونا بخش نیز حضور داشتند بر اجرای مقررات و ضوابط بهداشتی تا رفع کامل ویروس کرونا تأکید شد.

دفاع جانانه

دفاع ادامه دارد/ بانوان بردخونی همچنان در صحنه می‌مانند.​​​​​​​

33 روز از دفاع سخت، جانانه و شبانه‌روزی بانوان بردخونی گذشته  است اما چنان انگیزه‌ای دارند که برای مدت‌ها کار و نلاش آماده‌اند.

20 اسفند 98 با امید و چهره‌ای شاد به عزاخانه حسینی، حسینیه محبان اهلبیت(ع) بردخون وارد شدند، صحنه حضور آنان یادآور حرکت رزمندگان اسلام در دوران دفاع مقدس بود، آن زمان که جوانان و نوجوانان دست در شناسنامه خود می‌بردند تا سن کم آنان دیده نشود.

وقتی جوانان و نوجوانان این سرزمین در میدان جنگ  به دفاع از خاک میهن اسلامی مشغول بودند زنان و دختران در پشت جبهه از رزمندگان و پاسداران کشور حمایت می‌کردند و این همراهی موجب ایجاد انگیزه و پیروزی آنان می‌شد.

امروز هم ما در حال جنگی تمام‌عیار هستیم اما دشمن ویروس خطرناک کرونا است و مدافعان سلامت یعنی پزشکان و کادر بهداشتی درمانی که  ایثارگرانه در حال مبارزه با دشمن هستند و اقشار مختلف جامعه در پشت جبهه از این قهرمانان میهن پشتیبانی می‌کنند.

بانوان بردخونی به عنوان یکی از اقشار مؤثر جامعه به میدان آمدند و با همه وجود برای سلامتی مردم تلاش کردند و در سنگر حسینیه برای شکست دشمن کوشیدند و با فداکاری شبانه روزی توانستند هزاران ماسک و ابزار بهداشتی تولید کنند.

سرپرست پویش مردمی بردخون گفت: تا امروز 40 نفر از بانوان، بیش از 20 روز کار مفید کردند که به صورت متفاوت یک روز 14 نفر و روز دیگر 25 نفر در کارگاه تولید ماسک حضور داشتند و با استفاده از 20 چرخ خیاطی صحنه‌هایی ماندگار خلق کردند.

احمد بحرانی با بیان اینکه فعالیت‌ها مردمی و بدون حمایت نهادهای دولتی بوده، افزود: تاکنون به بیش از 1495 خانواده بردخونی ماسک تحویل داده‌ایم و علاوه بر بیمارستان‌ها همه افرادی که درخواست داشته‌اند بی پاسخ نگذاشته‌ایم و 12 دست لباس اسپان باند برای اورژانس و مرکز شهید بردستانی تولید شده است.

وی اضافه کرد: روزانه به طور متوسط 700 ماسک تولید می‌شد و در دو مرحله همه خانوارهای شهری با بسته‌های سه، چهار و پنج تایی تحت پوشش قرار دادیم و به همه ادارات، نهادها، بانک‌ها، نیروهای خدماتی، ایستگاه‌های بازرسی، مراکز و خانه‌های بهداشت ماسک داده شده و روستای سجادیه، بردخون کهنه، شیبرم، عشایر جاشک و اصناف از این خدمات استفاده کرده‌اند.

بحرانی ادامه داد: در این حرکت جهادی از همراهی و حمایت خیرین، هیات امنای حسینیه محبان اهلبیت(ع)، بانوان و خانواده‌های آنان، امام جمعه و همه مردم بهره بردیم و همسرم شبانه روز همگام با من و بانوان تلاش کرد تا این فعالیت‌ها به نتیجه برسد.

امام جمعه بردخون نیز در بازدید از کارگاه تولید ماسک گفت: درد و غم‌ها با همه دشواری سپری می‌شود اما حرکت‌های جهادی و ایثارگرانه برای همیشه ماندگار خواهد شد و در ذهن مردم می‌ماند.

حجت الاسلام سیدحسین رکنی‌حسینی با تقدیر از همه متولیان و تلاشگران عرصه سلامت و بانوان تولید کننده ماسک، افزود: برخی کشورها از اداره این بحران عاجزند اما ایران اسلامی با مشارکت مردم و تلاش شبانه روزی همگان به زودی شاهد شکست این ویروس منحوس خواهیم بود.

وی با یادآوری همراهی مؤثر مردم از آغاز شیوع ویروس کرونا تاکنون، اضافه کرد: با استعانت از خدای بزرگ و یاری ائمه اطهار و تلاش مسؤولان و همراهی مردم این تهدید نیز به فرصت تبدیل می‌شود و بیش از گذشته روحیه ایثار و ازخودگذشتگی در جامعه نهادینه می‌شود.

اسماعیل خیاط مسؤول هیأت امنای حسینیه محبان اهلبیت(ع) بردخون نیز با تقدیر از بانوان دست اندرکار تولید ماسک گفت: ان شاء الله پس از شکست این ویروس منحوس با همکاری خیرین، این بانوان به عتبات عالیات اعزام خواهند شد.

البته بانوان و دست اندرکاران تولید ماسک در بردخون از اینکه فرمانده سپاه امام صادق استان در شهرستان حضور یافتند اما یادی از آنان نکرد و از اینکه فرماندار و فرمانده و جانشین سپاه شهرستان در بخش حاضر شدند و سری به آنان نزدند گله داشتند.

پشه ها

افزایش پشه ها در بخش بردخون موجب گله مندی و نگرانی مردم شده است، با توجه به حضور بیشتر مردم در خانه ها، انتظار می رود در زمینه مبارزه با پشه ها نیز اقدام لازم صورت گیرد.

حافظان امنیت و سلامت

فعالیت حافظان امنیت و سلامت بخش بردخون

بازدید امام جمعه بردخون

بازدید امام جمعه بردخون از کارگاه تولید ماسک

مرور خاطرات

مرور خاطرات۲:

سقف مدرسه از چوب چندل و بوریا پوشانده شده بود و تعداد زیادی خفاش هم به صورت دائمی درآنجا، جاخوش کرده بودند.

در قسمت جنوب شرقی ساختمان، گودال بزرگی(گلکنی) بود که محل برداشت گِل و شُل جهت آماده‌سازی ده ها هزارخشت و صدها تن گِل برای ساخت آن بوده و زمستانها از آب باران پر می شد و مدتها حتی برای آب خوردن بچه ها مورداستفاده قرار می گرفت.

این ساختمان در سال ۱۳۳۹با اعتبار و هزینه دولتی و همت داوطلبانه مردم که به صورت نوبتی کارگری آن را انجام می دادند و همکاری مستمرمرحوم حاج ابوالقاسم فولادی کدخدای وقت بردخون در هماهنگی و بکارگیری امکانات محلی، ساخته شده بود.

البته از زمان تاسیس( ۱۳۲۷ )که با تلاش و پیگیریهای آن مرحوم صورت گرفته بود به مدت ۱۱سال در منزل مرحوم حاج حسین پولادی مستقر بوده است.

ساعت کار مدرسه بصورت دو وقته، سه ساعت صبح و دو ساعت بعد از ظهر، عصر ۵شنبه هم تعطیل بود.

بیشتر بچه ها آب خوردن را درون شیشه هایی که دور آن را گونی یا جوراب پوشانده بودند با خود می آوردند و معلمان هم ازدبه های۲۰لیتری که گونی پیچ کرده و با آب خیس می کردند، استفاده می کردند.

تغذیه رایگان شامل: سیب و پرتقال خارجی، پسته خام، نخود و کشمش بیسکویت و بعضا"پنیر حلب بود که روزانه توزیع می شد، سهمیه هر کادر مدرسه به اندازه یک دانش آموزبود.

بچه هامی گفتند قبلا تغذیه به طور کامل به آنان داده نمی شد و یا در هنگام توزیع تحقیر می شدند. هنگام مراجعه مامورین بهداشت جهت مایه کوبی آبله یا نمونه برداری مالاریا ترس و وحشت زیادی بین بچه ها حاکم می شد، اما این کار به سلامت آنان کمک می کرد.

در مسئولیت جدید برای پیشبرد امور باید به نمایندگی دیر می رفتم که برای ایاب و ذهاب موتورسیکلت نورا چندماه پیش به قیمت ۳۶۵۰تومان از دیرخریده بودم.

برای اینکه به کلاسم لطمه نخورد آخر ساعت کاری صبح بهترین وقت بود، نمایندگی آموزش و پرورش دیر مدارس بخش مرکزی فعلی دیر، بخش بردخون، بخش کاکی، بخش آبدان و بخش ریز را زیرپوشش داشت.

راهنمای تعلیماتی حوزه ما ابتدا آقای زارعی از کاکی و سپس جناب آقای محمد بحرینی از دیر بودند. مدرسه در این سالهای اخیر بایگانی و کلاسه بندی مدارک نداشت، همه نامه ها و مدارک در یک کمد دیواری که یکی از شیشه هایش هم شکسته و درب آن قفل بود و کلیدی هم نداشت ریخته می شد.

در اولین فرصت باید با شکستن قفل، آنها را سر و سامان می دادم. با بررسی اولیه معلوم شدخیلی از بچه ها کارنامه و پرونده سنواتی ندارند.

علاوه بر آن مدارک مهم و ارزشمندی از سالهای اولیه تاسیس مدرسه از ته کمد بدست آمد که متاسفانه مقداری از آنها را موریانه خراب کرده بود.

در اینجا لازم بود که سر و سامانی ابتدا به پرونده تحصیلی و سپس به بایگانی مدرسه بدهم و مخصوصا مدارک مهم قدیمی تفکیک و جداگانه نگهداری شود.

برای این کار کمد جدید گرفتم و آنها را جاسازی کردم اگرچه وقت زیادی نیاز بود و باید به تدریج و با حوصله انجام می دادم.

لباس دختران آزاد و فرم خاصی نداشت و پسران هم گاهی با لباسهای عادی حتی زیرپیراهن و زیرشلواری و دمپایی به مدرسه می آمدند.

دفتر آمار، دفتر کارنامه و کارنامه ها باید با خودنویس و جوهر مشکی نوشته می شد. در پایان سال تحصیلی، روز توزیع کارنامه، روز پرهیجانی بود زیرا عده ای قبول، عده ای تجدید و بقیه مردود شده بودند.

صحنه های ناراحتی و گریه بچه ها بسیار غم انگیز بود. این کارنامه ها باید سال تحصیلی آینده، زمان ثبت نام دوباره تحویل مدرسه می دادند.

تابستان فرا رسید و اینک فرصتی بود تا نذر مادرم را که با اولین حقوقم می بایست به پابوسی امام رضاع می رفتیم ادا کنم و این سفر یکی از ماندگارترین خاطرات برای من و او شد.

سال تحصیلی ۵۷/۵۸ نزدیک می شد و کسی نمی دانست که حادثه و حماسه ای در پیش است. آن زمان ثبت نام همراه با بازشدن مدرسه صورت می گرفت و ما تا اول مهر هیچ آماری در دست نداشتیم.

کلاس بندیها انجام شد، حدود سی درصد دانش آموزان دختر بودند که در کلاسهای اول تا چهارم بودند.

علت این آمار کم علاوه بر ریشه فرهنگی، بی اعتمادی مردم نسبت به بعضی از معلمان نیز بود که باید روی هردو موضوع کارمی شد.

هم ترغیب مردم مبنی بر اهمیت کسب علم دخترانشان و هم جلب اعتماد و تقویت ارتباط بین خانه و مدرسه . کادر آموزشی مدرسه ۵ نفربود که خودم علاوه بر مدیریت کلاس پنجم را هم تدریس می کردم.

آقای جهانبخشان همان ابتدا برای کلاس خودش(اول)تخته سبز بزرگی را از بوشهر خریداری و نصب کرد و مشکل اصلی کلاس حل شد. کادر

مدرسه مصمم و دلسوز بودند ام اپایه بعضی از بچه ها خیلی ضعیف بود.

راوی: احمد بردسنتانی(عرب)

برداشت گندم

امروز با حضور مشاور وزیر جهاد کشاورزی و مجری طرح گندم کشور و تعدادی از مسؤولان استان و شهرستان، برداشت گندم از گندم زارهای روستای شیبرم بخش بردخون آغاز شد.

جالب است بدانید با وجودی که این اتفاق در بخش بردخون افتاد اما مسؤولان و مجریان برنامه(جهاد کشاورزی شهرستان دیّر) خبرنگاران بردخونی را دعوت نکردند و خبرنگاران دیری پوشش برنامه را بر عهده داشتند که در نوع خود تازگی دارد.

به دلیل اینکه بنده در برنامه دعوت نبودم هیچ اطلاعاتی برای تهیه خبر و اطلاع رسانی ندارم و از خوانندگان عزیز بویژه بردخونی های بزرگوار پوزش می خواهم.

امیدوارم از این پس مسؤولان، خبرنگاران بردخونی را از خود بدانند تا مردم هم از وقایع منطقه خود آگاه شوند.

مرور خاطرات

به نام خدای بزرگ و مهربان 
مرورخاطرات ۱:

هفته اول آذر۵۶ ابلاغ آموزگاری خود را پس از اخذ از نمایندگی آموزش و پرورش دیر به دست آقای اسماعیل جعفرزاده مدیر و آموزگار دبستان فولادی سابق بردخون دادم.

او هم مرا به دانش آموزان کلاس سوم به عنوان معلم تک پایه معرفی نمود. خودش علاوه برمدیریت، کلاس اول را هم اداره می کرد،کلاس دوم عبدالله آلبویه از خورموج ،کلاس چهارم یعقوب درویش(سروستانی) و کلاس پنجم مجید عباسی ازخورموج.

کلاس سوم نزدیک به سی نفر بودند که حدود  ۸ نفرشان دختر بودند.کلاس تابلو دیواری کوچک ناصافی داشت که نوشتن روی آن خیلی سخت بود و گچ‌ تحریر نیز که محدود و بعضا" نامرغوب بود.

تابلو پاک کن هم تخته ای که تکه ای نمد روی آن با میخ ثابت شده بود و در هنگام پاک کردن صدای تماس میخ با دیوار سیاه آزاردهنده بود.

نیمکت به اندازه کافی نبود بالاجبار تخته ای را بین دو کت آخر برای نشستن بقیه می گذاشتیم و بعضی هم مثلاشیخ طالب در پنجره می نشستند! کلاس اول اصلا میز و نیمکت نداشت و همه روی کف سیمانی کلاس می نشستند و یک صفحه میز فلزی زنگ زده هم به عنوان تخته سیاه روی زمین مقابلشان به دیوار تکیه داده بود.

معلمشان هم آنها را به حال خودشان رها می کرد و با موتور ۷۰ کلاچی خود برای دید و بازدید راهی منازل و روستاها می شد!

اولین معلم بومی بودم که با مدرک بالاتر از سیکل(نهم) بعد از آقای رسول پولادی که دهه چهل با مدرک سیکل استخدام رسمی شده بود، در روستای خود مشغول به کار می شدم .البته آقای حبیب ا..فولادی بومی روستا قبلا وارد مجموعه آ و پ شده بود ولی دربردخون خدمت نکرده بود همچنین مرحوم میرزا محمود و آیت ا...حسینی بوشهری نیز برای مدت چند ماه در سالهای قبل به عنوان کمک آموزگاری و پرکردن خلا نیروی آموزشی با مدرسه همکاری کرده بودند.

پس از چند روز از پیشرفت علمی بچه ها ارزیابی و معلوم شد که بجز تعداد اندکی بقیه دارای بنیه علمی بسیار پایین هستند. به طوریکه در املاء بعضی ۳۰/۴۰غلط هم داشتند و باید در کلاس اول می نشستند.

تنبیه بدنی عملا در مدرسه و حتی اصرار بیشتر اولیاء باب بود و آنرا عاملی برای تربیت پذیری و پیشرفت تحصیلی می دانستند و ما هم در آن فضا اعمال می کردیم.

بعضی بچه ها حروف الفبا را اصلا یاد نگرفته بودند مثلا برای حرف ب چند نقطه بالا و پایین می گذاشتند!.

این وضعیت‌ عزم جدی می طلبید که کاری سخت در پیش دارم. لباس بچه ها چندان مناسب نبود. فقط اقلیتی خاص و آنانی که پدرشان در کشورهای عربی کارگری می کردند، وضعشان بهتر بود.

چند ماه بعد مرحوم میرزاکردوانی نیز به عنوان خدمتگزار به جمع کادر مدرسه اضافه شد. وی بعد از مرحوم پدربزرگم دومین کادر خدماتی محسوب می شد.

یعنی مدرسه بیش از ۱۵سال فاقد کادر خدماتی بوده. مدرسه نقشه خوبی داشت ۷ اطاق با راهرو(طارمه) مقابل که معمولا یک الی دو اطاق برای اسکان معلمان استفاده می شد.

کل درب و پنجره ها دارای ۱۳۸شیشه حدود ۲۵ .۳۰بود، (البته بدون درنظرگرفتن شیشه های ریز هلالهای قوسی روی درب و پنجره ها)، که خرید و انتقال آن از بوشهر کار بسیار سختی بود پس چاره در نگهداری آنها، آنهم در آن زمان و فرهنگ بود.

البته ساختمان۳کلاسه دیگری در سال ۱۳۵۰در مجاورت این ساختمان ساخته شده بود که شیشه هایی با ابعاد بسیار بزرگ داشت که همه شکسته شده و ساختمان غیر قابل استفاده شده بود.

سرویس بهداشتی مدرسه هم با فاصله ۳۰۴۰متری مدرسه با ۳یا۴چشمه که فاقد درب بود از همان ابتدا ساخته شده بود ولی خیلی از بچه ها یا می‌ترسیدند و یا بلد نبودند که چطور بنشینند!

وضعیت بهداشتی حانواده ها و بچه ها اصلا خوب نبود خیلی از خانواده ها توالت و حمام اصلا نداشتند، شپش بیداد می کرد مخصوصا بین دختران ، کمتر محصلی بود که عاری ازشپش باشد حتی به خودمان هم سرایت می کرد.

مدرسه یک توپ اما وسایل ورزشی نداشت چند مدت گذشت به فکر خرید توپ فوتبالی افتادم، به بوشهر رفته به قیمت ۶۰ تومان خریدم که پول آن را خودم و بچه ها دادیم، این توپ مخصوص کلاس سوم بود و در فرصت های روزانه و آخر روز با بچه ها فوتبال بازی می کردیم از مقررات فوتبال چیزی نمی دانستم فقط هدف بازی بود!

تعدادی از همین بچه ها بعدها عضو موثر تیم های فوتبال روستا شدند. معمولا همه عنوان های کتب یکجا نمی رسید و بعضی عنوانها به تدریج به اداره می رسید.از اینرو کار تدریس را مشکلتر می کرد.

ازاینکه به شغل معلمی که آرزوی خودم و مادرم بود رسیده بودم بسیار مسرور بودم و همین انگیزه باعث کار و تلاش مضاعف من می شد. اما کار سخت بود چون باید الفبا را هم تدریس می کردم زیرا بعضیها بلد نبودند اما برای دیگران خسته کننده می شد.

معلوم بود اینها با رابطه و نه بر اساس شایستگی به کلاس بالاتر آمده اند. شرایط به همین وضع تا عید پیش رفت تا اینکه یکروز جعفرزاده و عباسی با هم‌ درگیر فیزیکی شدند و قلیان میرزااحمد را که در گوشه ای از دفتر می گذاشت اسلحه ای شد و کله هر دو را شکست و هر دو راهی درمانگاه کاکی شدند.

این امر باعث شد تا اداره هردو را از بردخون منتقل کرده و مرا به عنوان مدیر و آموزگار مدرسه تعیین نماید.

خوشبختانه آقایان ابراهیم حیدری از اهرم و مهدی جهانبخشان از بوشهر را به عنوان معلم جایگزین فرستادند.

راوی: احمد بردستانی(عرب) فرهنگی بازنشسته