|
خالو حسین بردخانی فرزند حاجی اسماعیل در سال 1258 هـ . ق /1865 میلادی در(( بردخان )) یاهمان بردخون فعلی متولد شد . اصل خاندان وی از (طایفه پولاتی ) فولادی ساکن باغک تنگستان بوده.وی پس از مرگ پدر کدخدای بردخون شد . به دلیل پیوند خویشاوندی با رئیس علی دلواری (مادر هردو از طایفه پولاتی (فولادبی باغک بود) از دوران کودکی با وی ارتباط داشته است . در هنگامه جنگ جهانی اول و اشغال بوشهر (1915 میلادی) خالو حسین به همراه 15 تن از تفنگچی هایش به رییس علی دلواری پیوست و در نبرد ها با او همراه شد .پس از شهادت رییس علی دلواری ،خالو حسین به اتفاق شیخ حسین خان چاهکوتاهی و زایر خضر خان اهرمی /9 سپتامبر 1915 میلادی بر مواضع انگلیسی ها در بوشهر حمله آورد ودر نبرد ((کُه کُزی)) از ناحیه ران و بازو به شدت مجروح شد وبه اسارت دشمن در آمد و به بصره فرستاده شد .مدت اسارت خالوحسین تقریبا 1یک سال طول کشید و بالاخره در 20 اوت 1916 میلادی آزاد شد وبه زادگاهش بردخون بازگشت و مبارزات خود را پی گرفت .در ماجرای خلع سلاح عشایر در زمان رضا شاه به مبارزه با نیروهای دولتی پرداخت وعلیه آنان به پاخاست .در سال 1316 شمسی به اتهام ((طوطئه علیه امنیت کشور)) در زندان کریم خانی شیراز محبوس گردید که پس از تحمل 18 ماه حبس پر مشقت در سال 1318 شمسی آزاد گردید .سر انجام در سال 1324 شمسی /1945 میلادی /1365 هجری قمری در روستای بردخون در گذشت و در قبرستان وادی السلام در نجف اشرف به خاک سپرده شد . با توجه به نقش بسیار موثر خالوحسین بردخانی در قیام دلیران تنگستان بر علیه اشغال گران دولتی انگلیس و مبارزه دوشادوش رییس علی دلواری در مراحل مختلف و پس از شهادت آن قهرمان شجاع و جنگ ومبارزه تا مرز اسارت به دست دشمن خارجی و تحمل حبس طولانی برای دفاع از آب و خاک وناموس این کشور هیچگونه اقدام از سوی مسئولین محلی و شهرستانی و استانی برای تکریم و بزرگداشت این قهرمان از جان گذشته در راه وطن صورت نگرفته و یا احیانا با مخالفت هایی روبرو بوده است . آنچه که از لابلای برگهای تاریخ می توان یافت و خواند و از شواهدو قرائن بر می آیدانگیزه قیام و مبارزه این بزرگ مرد و همراهان دلیر و شجاع ایشان برای دفاع از آب و خاک این سرزمین بوده و هیچگونه منافع شخصی ، قومی و منطقه ای در میان نبوده بلکه به دستور و فتوای علمای بزرگوار نجف اشرف بوده وطبق اظهارات یکی از نوه های آن مرحوم مرقومه ای مبنی بر حکم جهاد از سوی علمای نجف نیز برای ایشان ارسال شده بود که در نزد یکی از اهالی روستای شهنیاء نگهداری می شده و در سال های اخیر مفقود شده است . پس میتوان به استناد به آیه شریفه قرآن که می فرماید : ((فَضَّل اَللّه اَلمُجاهِدینَ عَلَی القاعِدینَ اَجراً عَظیما )) به مقام و جایگاه این مبارز وهمراهان شهید و مفقود الاثر ایشان پی برد و به دور از هر گونه حب و بغض به داوری و قضاوت پرداخت وبرای پاسداشت خالوحسین و همراهان مبارز ایشان به عنوان یکی ازاسناد افتخارات مردم ایران ، استان بوشهرو شهر بردخون که کم هم نیست افتخارکرده ومباهات ور زیدو نسل های آینده را با مفاخر نامدار سر زمین وشهر خود آشنا نموده وهمانگونه که مردم تنگستان و دلوار در حق قهرمان شهید خود رییس علی دلواری سنگ تمام گذاشته و با برپایی همایش ها و کنگره ها رییس علی را بزرگ و گرامی داشته اند و وظیفه نسل های بعد از آن شهید را به خوبی انجام داده و رسالت خود را در این راه به خوبی به انجام رسانده اند زمینه ای را فراهم نماییم تا به عنوان یکی از میراث های ماندگار و اسناد افتخار این سرزمین در قسمتی از شهر و دیارمان یادمانی رابرای پاسداشت این حرکت ملی و مدهبی این سربازان گمنام مکتب پر افتخار اسلام بنا نهاده و برای همراهان شهید این سردارشجاع به نام های کما ل میمد و شهید ...خالدی و سردارشجاع مفقود الاثر ایشان شهید محمد گنخکی از اهالی خرگونه یادمان و بنای یادبود ساخته شود تا در وجود نسل های آینده با آشنایی با تاریخ سراسر افتخار خود همچنان حس شجاعت بزرگی و غیرت وطن دوستی و وطن پرستی زنده مانده و همچنین با مشاهده یادمانها ی شهدای 7سال دفاع مقدس و مطالعه تاریخ سراسر افتخار این جهاد سراسر حماسه و ایثار هم چنان با اراده و شجاع و آماده دفاع و مقامت پرورش یافته و برای حفظ تمامیت ارضی کشور خود جان برکف آگاه و آماده دفاع مبارزه باشند . سروده ای از مرحوم آقا سید بهمنیار حسینی متخلص به ((مفتون))بردخونی در سوگ واز دست دادن این مرد بزرگ سروده اند در زیر می آورم بازم چولاله قلبِ حزین گشت داغدار - چشمم همی زمرگ رفیقان شد اشکبار ای چرخ کج روش که زِ یادت نمی رود- وارونه گــــــــردی تو به خــــــوبان روزگار سازی زسنگ تفرقه از هم جدا و دور - بر جمع دوستان چوکنی ناگــــــهان گذار تا کی کنم شکایت این دهر پر جفا – --تا کی کنم حکایت این چرخ کــــــــجمدار یک گل زما ببرد که ناید به گلستان -- سروی زپا فکند که ناید به به جــــــــویبار (خالوحسین) سر آمد نام آوران عصر – باعقل و بافراست و بیدار و هّّّّّّّّّّّّّّـــــــــوشیار در دست او عنان ظفر بود ماه و سال – پا در رکاب فتح شب وروز استـــــــــــوار اندر هزار وسیصد وسی وسه انگلیس- بوشــــــــــهر داده جای مهمات خود قرار می خواست زین طریق به ایران کند ورود- ایـــــران کند تصرف و اهلش ذلیل و خوار بنمود رییس علی قد مــردانگی علم—زایر خـــــــــــــضر هم آمده اورا معین ویار (خالوحسین) زدشتی باعده ای کثیر- نام آوران جنگ و دلــــــــیران روزگـــــــــار با دولت بهیُه چو گـــــــــــــــردید روبرو—آن مــــــــــرد نامجوی به هنگام کـار وزار تا بود عده دور وبرش ،جنگ با تفنگ – نزدیک چون رسید به خنجر رسیـــــــدکار سوجر هجوم کرد براین شیر خشمناک---مجروح شد زدســـت و زپا گشت زخم دار گرچه اسیر گشت، زخون عدو نمود – سطح زمین مـــــعرکه چون دشت لاله زار یکسال هم به بصره به زندان مقیم بود – زنجیر بهر شــــــــــــــیر نباشد به دهر عار از حبس شد خلاص نموده معاودت –در بـــــــــــردخون به مرکز خود گشت برقرار شاهانه این حدود ریاست همی نمود –از تنگسان و دشتی کلیه خـــــــــــــواستار عمرش رسید چون که به هشتاد در جهان – فـــــــــــــرمان (ارجعی) رسید ز آفــریدگار تاریخـــش ار به سهولت طلب کنی- گویم که شصت و پنج پسِ سیصد وهـــــزار مـــفتون به فکررفتن ودرکار توشه باش – زیراکه این جــــــهان به کسی نیست پایــدار |
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۷/۱۲/۲۱ ساعت 12:35 توسط نامجوزحمتکش
|

حضور سبز همه عزیزان را گرامی می داریم .